إسحاق بن ابراهيم بن أبي الرشيد بن غانم الطائي السجاسي الفارسي

پيشگفتار 68

فرائد السلوك في فضائل الملوك ( فارسى )

باره ، باره 541 - عدول ، عدول 584 . سجع در روزگار تصنيف كتاب فرائد السلوك هنر سجع ، سير تكاملى را پيموده بود و همه نويسندگان و سخنوران از تأثير آن در شنونده آگاهى داشتند و بگونه‌هاى متفاوت سخن خود را بدان زينت مىدادند به همين مناسبت نويسندهء كتاب بعنوان تنوع و تفنن و نيز خوش‌آهنگ كردن گفتار خويش ، بيشتر در تشبيب بابها و گاهگاه نيز در بين سخن از آن استفاده كرده است اما اين آرايش نيز در حدى متعادل ظاهر مىگردد و اسباب ملال خاطر خواننده تنگ‌حوصله را بهيچوجه فراهم نمىآورد : « سپاس و ستايش واهب عقل و حيات ، و مبدع صور و ماهيات را و حمد و ثنا موجد ارواح و اشخاص و مكمل اشباح و ذوات را . قادرى كى عقول و نفوس در تيه معرفت او سرگردانند و جواهر و اجسام در اشراق سبحات وجه كريم او حيران . طالبان سراى كون و فساد را در گفت‌وگوى سر حكمت او ميدان فصاحت تنگ است و ره‌روان عالم قدس را در جست‌وجوى فيض قدرت او پاى طاقت لنگ » ص 1 و 2 و 3 « . . . بنده بر هر دو طرف قادر بوده است و بر هر دو شيوه ماهر . هم در بيان نثر سخن گزار و هم در ميدان نظم چابك‌سوار . » ص 76 « و مرا بارى اميذ حيات منقطع است و امل ملاقات عزيز تو بعد از اين منحسم » ص 130 « در آن صنعت تكاسل ورزيدن شر و خذلان را بخوذ راه دادن است و بغى و طغيانرا بر خوذ در گشاذن . » ص 161 « هراس من ازين توشه‌دان ، نه از نفاست ضمير آنست بل كى از خساست و نه از نباهت مضمون آنست بل كى از نذالت . » ص 158 « قيمت آن گوهر بىقيمت بشناس و نيك نرم ، بحيا و شرم و با آهستگى و آزرم بر بالين او نشين . » ص 156 « دارنده جهان و داننده نهان و گستراننده زمين و برافرازنده آسمان ، مقصود مخلوقات و معبود موجودات و موجد كاينات و مبدع مكونات ، فرستادهء حضرت و برگزيدهء قربت . . . » ص 416 « و عاجز پيوسته بتراكم محنت منكوب باشذ و بترادف غفلت منسوب . » ص 418 « چندان مال جمع كرد كى زكوتش سرمايهء قارون بوذ و اعداد جواهرش افزونتر از ريگ صحرا و هامون . » ص 492 « آراينده نفس بزيور شجاعت و پيراينده دل بپيرايهء باس و نجدت . آفريننده